
امروز چشمان خورشید به چشمان تو روشن شدxa0 و بی شک خورشید درخشان تر است مهربان ترین برادر دلنشینی لبخندت را هرروز بر من ببخش مادر دهر از داشتن فرزندی چون تو بر خود می بالد خیلی خوشحالم از اینکه تو بدنیا آمدی عمرت بلند بختت سپید دخلت سرریز xa0 xa0 xa0 تولدت مبارک xa0...
ادامه مطلب
باران هم آمد ولی تو نیامدی پس چه میگویند این شاعران شکم سیر پاییز xa0فصل عشاق است کدام عشق کدام عاشق وقتی تنهایی همچون رگبار باران بر تنم شلاق می زند و دلم گرفته تر از آسمان ابریست کم کم زنانگی ام از یادم می رود تو بگو چه می آید بر سر بانویی بدون زنانگی!!!!...
ادامه مطلب
کسل و گرفته از خواب پامیشی خیلی بی حوصله لباس میپوشی و میری تو خیابون و اینجاس که غافلگیر میشی لبخندی به پهنای اتوبان همت میزنی و دستاتو باز می کنی تا در آغوش بگیریشxa0 با نهایت احساس زمزمه های عاشقانشو در گوشت میشنویxa0 سرمای وجودشو به گرمای آغوشای دروغی ترجیح میدیxa0 بوسه هاشو هرچند سطحی و سریع ، با عمق وجودت درک میکنی حالا می فهمی که چرا پاییز فصل عاشقاس چون تو عاشق بارونی...
ادامه مطلب
این روزها ، پر از دردم از نبودن های تلخ و بودن های دردناک این روزها ، دلتنگم برای آغوش هایی که برویم باز نشد و برای قهوه هایی که خورده نشدxa0 تا ته فنجان تیره بدنبال آینده روشن باشم به گمانم برای روزگار باید عینک بزرگی بگیرمxa0 تا مرا همانگونه که هستم ببیند من آنقدر بزرگ نیستم که تحمل اینهمه درد را داشته باشم...
ادامه مطلب
دیشب شاهد دعوای رنگ ها بر سر نشستن بر روی ناخن زیبایت بودم چقدر به حالشان دلم سوخت که آنها بر انگشتت مینشینند و من در آغوشت چقدر در نظرم غم ها مسخره می آیند وقتی خنده ات را می بینم و چقدر خنده ها بی معنی می شوند وقتی غم صورتت را خاکستری می کند بانوی خاکستری امید این شب های تارم شدی کمی بیشتر بخند...
ادامه مطلب
بوی پاییز می آید بوی چتر های بسته زیر شرشر باران بوی نم موهای ژولیده بوی برگ هایی که خش خش کنان گلوی خیابان را می خراشند بوی نارنگی باز شده زیر نیمکت بوی مداد تراشیده کنار اینهمه بو پاییز بوی تورا کم دارد گرچه شهر بوی عشق می گیرد اما قلب من خالیست...
ادامه مطلب
بانو سیگار هم در دستان تو حس غرور داردxa0 که لب های زیبارویی چون تو بر آن بوسه می زند بلند بالای سپید روی من در لبخندت همه رنگ ها ، رنگ می بازند فقط قرمز جرات نشستن بر چهره دلنشینت را دارد اگر روزی اشک ریختیxa0 بدان هر قطره اشکت خاری بر دلم می گذارد حالا حکم با توست بمانم یا...........
ادامه مطلب
بانوی آرامش طوفانی امxa0 از شبق گیسوانت بوی مهر می تراود ای گرمترین آغوش بی منت دنیا ای مهربانیت بی قید ای مادر هزار فرزند به من بگو راز بوسه هایت چیست که اینگونه مرا بی قرار لب های اناریت کرده فصل مهر نزدیک است و بعد هر بارش عشق تنها تو ، سیگار و آغوش می طلبم...
ادامه مطلب
درخشان ترین ستاره آسمان گیسو کمند ظریف اندام زیبای صبورم چیزی به پایان فراق نمانده بگذار دمی چشم کویر محسور نگاه تو باشد کمی عشق بر آسمان بپاش از خاک شنیدم رازی نهفته دارد که جز تو با کسی نگوید من اینجا در انتظار می مانمxa0 تا تو با کشف راز دل خاک بازگردی بوسه ام بر باد برسد بر لب یار...
ادامه مطلب
صبحی دگر آمد که تورا باز ببینمxa0 من عاشق رویت شدم ای ماه جبینم زیبایی و اندام و بلندای کمندتxa0 گوید که کسی جز تو همی ناز نبینم گفتی دمی آسای سپس عزم سفر کن ای مه چه کنم تا همه عمر کنار تو نشینم آیینه مرا خوب شناسد که من هرروز شعری بسرایم بر آن یار اسیرم آن یار خودم باشم و آن عشق خودم نیز تا کی من ازین گلشن پربار نچینم...
ادامه مطلب