
این روزها ، پر از دردم از نبودن های تلخ و بودن های دردناک این روزها ، دلتنگم برای آغوش هایی که برویم باز نشد و برای قهوه هایی که خورده نشدxa0 تا ته فنجان تیره بدنبال آینده روشن باشم به گمانم برای روزگار باید عینک بزرگی بگیرمxa0 تا مرا همانگونه که هستم ببیند من آنقدر بزرگ نیستم که تحمل اینهمه درد را داشته باشم...
ادامه مطلب
امروز به خورشید سلام کردم خورشید کمی کسل و بی حال لای چشمانش را باز کرد و سری تکان داد که یعنی خاصیت مهر اینست امروز به ابر سلام کردم ابر چانه ای لرزاند و با بغض مرا نگریست که یعنی باران نزدیکست امروز به درخت سلام کردم درخت از سردی نگاه عابران بی سلام ، تنی لرزاند برگی به نشانه قدر دانی فرستاد و به خواب رفت که یعنی هدایای زیادی در راه است امروز هوا را بغل کردم مرا نوازش کردxa0 از ته دل خندیدم که یعنی تولدی در راه است برای من زاده مهر فرزند پاییز دختر باران بانوی ابر فصل مهر ، فصل برپایی امپراطور...
ادامه مطلب
گرفتگی دلم از زمانه نیست دلم از نبود کسی گرفته که نمی خواهم باشد عقل با من همراهی می کند دل...........نه...
ادامه مطلب
بوی پاییز می آید بوی چتر های بسته زیر شرشر باران بوی نم موهای ژولیده بوی برگ هایی که خش خش کنان گلوی خیابان را می خراشند بوی نارنگی باز شده زیر نیمکت بوی مداد تراشیده کنار اینهمه بو پاییز بوی تورا کم دارد گرچه شهر بوی عشق می گیرد اما قلب من خالیست...
ادامه مطلب
بانو سیگار هم در دستان تو حس غرور داردxa0 که لب های زیبارویی چون تو بر آن بوسه می زند بلند بالای سپید روی من در لبخندت همه رنگ ها ، رنگ می بازند فقط قرمز جرات نشستن بر چهره دلنشینت را دارد اگر روزی اشک ریختیxa0 بدان هر قطره اشکت خاری بر دلم می گذارد حالا حکم با توست بمانم یا...........
ادامه مطلب
حس بدیهxa0 وقتی موقتی باشیxa0 وقتی حضورت مشروط به نبود بقیه باشه تنهایی حس بدیه!!!! هیچکس اندازه من درکش نکرد....
ادامه مطلب