
امروز به خورشید سلام کردم خورشید کمی کسل و بی حال لای چشمانش را باز کرد و سری تکان داد که یعنی خاصیت مهر اینست امروز به ابر سلام کردم ابر چانه ای لرزاند و با بغض مرا نگریست که یعنی باران نزدیکست امروز به درخت سلام کردم درخت از سردی نگاه عابران بی سلام ، تنی لرزاند برگی به نشانه قدر دانی فرستاد و به خواب رفت که یعنی هدایای زیادی در راه است امروز هوا را بغل کردم مرا نوازش کردxa0 از ته دل خندیدم که یعنی تولدی در راه است برای من زاده مهر فرزند پاییز دختر باران بانوی ابر فصل مهر ، فصل برپایی امپراطور...
ادامه مطلب
بوی پاییز می آید بوی چتر های بسته زیر شرشر باران بوی نم موهای ژولیده بوی برگ هایی که خش خش کنان گلوی خیابان را می خراشند بوی نارنگی باز شده زیر نیمکت بوی مداد تراشیده کنار اینهمه بو پاییز بوی تورا کم دارد گرچه شهر بوی عشق می گیرد اما قلب من خالیست...
ادامه مطلب
بانو سیگار هم در دستان تو حس غرور داردxa0 که لب های زیبارویی چون تو بر آن بوسه می زند بلند بالای سپید روی من در لبخندت همه رنگ ها ، رنگ می بازند فقط قرمز جرات نشستن بر چهره دلنشینت را دارد اگر روزی اشک ریختیxa0 بدان هر قطره اشکت خاری بر دلم می گذارد حالا حکم با توست بمانم یا...........
ادامه مطلب