
امروز چشمان خورشید به چشمان تو روشن شدxa0 و بی شک خورشید درخشان تر است مهربان ترین برادر دلنشینی لبخندت را هرروز بر من ببخش مادر دهر از داشتن فرزندی چون تو بر خود می بالد خیلی خوشحالم از اینکه تو بدنیا آمدی عمرت بلند بختت سپید دخلت سرریز xa0 xa0 xa0 تولدت مبارک xa0...
ادامه مطلب
برای هر قطره اشکتxa0 تکه ای از قلبم xa0را دادم چندیست تپش قلبم کند تر شده تو بگو xa0تا کی طاقت تکه پاره شدن قلبم را داری؟ بانوی اندوه یک روز نبودنت را مردگی کردمxa0 امروز را بیا زندگی کنیم...
ادامه مطلب
سلام شهر زیبای من سلام گرفتگی دل تنگ آسمان سلام خیابان های شسته شده از اشک ابرهای عاشق امروز زندگی لبخند می زند امروز باران می زند اما نه بر پشت شیشهxa0 بلکه بر دل تکه پاره شده ام هر قطره باران مرهمی می شود برای زخم های ندیده ام اطمینان دارم که دختر آسمانم مادرم ابر و پدرم رعد و من همان قطره بارانی بودم که از خواهران و برادرانم جدا شدم کی و چگونه بر زمین افتادنم را یادم نیست اما درد لحظات تبدیل شدن به انسان را بخاطر دارم دردی که هنوز با من است نزدیکست روزی که دوباره آب شوم برای بازگشت به آغوش ما...
ادامه مطلب
باران هم آمد ولی تو نیامدی پس چه میگویند این شاعران شکم سیر پاییز xa0فصل عشاق است کدام عشق کدام عاشق وقتی تنهایی همچون رگبار باران بر تنم شلاق می زند و دلم گرفته تر از آسمان ابریست کم کم زنانگی ام از یادم می رود تو بگو چه می آید بر سر بانویی بدون زنانگی!!!!...
ادامه مطلب
توقعت رو از آدم ها بالا نبر آدمم ها اونقدری که بهت میگن آدم نیستن چهره موجه هر آدمی ، فقط یه نقابه که تو نفهمی اون زیر چجور گرگی کمین کرده تا انسانیتت رو بدره...
ادامه مطلب
کسل و گرفته از خواب پامیشی خیلی بی حوصله لباس میپوشی و میری تو خیابون و اینجاس که غافلگیر میشی لبخندی به پهنای اتوبان همت میزنی و دستاتو باز می کنی تا در آغوش بگیریشxa0 با نهایت احساس زمزمه های عاشقانشو در گوشت میشنویxa0 سرمای وجودشو به گرمای آغوشای دروغی ترجیح میدیxa0 بوسه هاشو هرچند سطحی و سریع ، با عمق وجودت درک میکنی حالا می فهمی که چرا پاییز فصل عاشقاس چون تو عاشق بارونی...
ادامه مطلب
معجزه همان وقتی اتفاق میفتد که تو از همه ناامید شده باشی پس تا اتمام کامل امید صبور باشید اتفاق میفتد...
ادامه مطلب
میگن آدمایی که کنار دریان به صداش عادت میکنن میگن قصه عادت تلخه چون دیگه چیزی برات تازگی نداره ولی تو هیچوقت به صدای دعوا و تشر عادت نمی کنی هیچوقت برات هتک حرمتت عادی نمیشه هیچوقت صدای شکستنت عادت نمیشه صدای شکستنت هربار بلندتر تو گوشت زنگ میزنهxa0 و تو هربار ناامید تر از آینده نامعلوم و ترسناک به هر چیزی چنگ میزنیxa0 تا صدای خیلی چیزارو نشنوی...
ادامه مطلب
این روزها ، پر از دردم از نبودن های تلخ و بودن های دردناک این روزها ، دلتنگم برای آغوش هایی که برویم باز نشد و برای قهوه هایی که خورده نشدxa0 تا ته فنجان تیره بدنبال آینده روشن باشم به گمانم برای روزگار باید عینک بزرگی بگیرمxa0 تا مرا همانگونه که هستم ببیند من آنقدر بزرگ نیستم که تحمل اینهمه درد را داشته باشم...
ادامه مطلب
بانوی مهر دست خودم نیست اینهمه دوست داشتنت من به دستبندت حسودی میکنم که همواره دستانت را در دست دارد من به گوشواره هایت حسودی میکنم که هرروز در پس هر تکان ، بوسه بارانت می کنند من به گردنبندت غبطه میخورم که همیشه سر بر سینه بلورینت دارد بانو مرا ببخش من بیشتر از همه به آن ستاره چشمک زنی حسودی میکنمxa0 که نگاهت را خیره کرده دست خودم نیست عشق گاهی آدم را خودخواه میکند گاهی سرکش گاهی لجباز و گاهی فقط گاهی xa0..... دیوانه !!!!...
ادامه مطلب
چه کسی بهتر از تو می تواند بعد از هر صدا کردنیxa0 بگویدxa0 جان! و چقدر آهنگین است صدای بم مردانه اتxa0 سمفونی های موتزارت نیز کنار جذابیت صدای تو زانو می زنند سینه ستبرت پناهگاه امنی است مطمئنم این را از زیبایی لباس هایی فهمیدمxa0 که فقط بر اندام تو زیبا می نمود راستی شیرینی خنده های تو بیشتر است یا قطاب یزد؟؟؟؟؟...
ادامه مطلب
خوش آمدی عقاب زخمی اینجا بزمیست مستانه نه بندیxa0 نه دامی نه فریبی فقط من و تو و کلمات نجابت نگاهت ، تورا محرم خنیاگران نموده پس بشکن حصار که بی سلاح آمده ایم با پرچم سفید آغوش بگشا برای سرداران خسته از جنگ...
ادامه مطلب
امروز به خورشید سلام کردم خورشید کمی کسل و بی حال لای چشمانش را باز کرد و سری تکان داد که یعنی خاصیت مهر اینست امروز به ابر سلام کردم ابر چانه ای لرزاند و با بغض مرا نگریست که یعنی باران نزدیکست امروز به درخت سلام کردم درخت از سردی نگاه عابران بی سلام ، تنی لرزاند برگی به نشانه قدر دانی فرستاد و به خواب رفت که یعنی هدایای زیادی در راه است امروز هوا را بغل کردم مرا نوازش کردxa0 از ته دل خندیدم که یعنی تولدی در راه است برای من زاده مهر فرزند پاییز دختر باران بانوی ابر فصل مهر ، فصل برپایی امپراطور...
ادامه مطلب
به تازگی نقل مکان کردم به کنار جنگلی انبوه سرد تاریکxa0 و ترسناک به دور جنگل پرچینی کشیده اند می گویند برای دفع خطرات ولی من سرکش تر از خطرم حصار را رد میکنم به دل جنگل میزنم تا دانه نور بکارم در آن ظلمت...
ادامه مطلب
وقتی وقتت رو برای یه نفر خالی نمی کنی و دنبال زمانای مرده میگردی برای گذروندن وقتxa0 ینی اون آدم برات اصلا خاص نیست یکی مثه بقیه و چقدر آدما حالشون بد میشه وقتی همچین رفتاری باهاشون بشه اینکه تو حداقل برای یه نفر خاص باشی خیلی مهمه و مهم تر ازون اینه که تو روابط ، از هر نوعیxa0 حس امنیت بدیم حس اینکه قرار نیست کسی جاتو بگیره حس اینکه گذر زمان ارزشتو بالاتر میبره نه اینکه..... برای وقت گذروندن با خودت وقتت رو خالی کن...
ادامه مطلب
امشب /اهسته تورا باز تمنا کردم و خدا سخت گریست که تو آغوش مرا به حساب پدر دختری از جنس فریب طاق زدی یا تو بازیگر لیلی و مجنون بودی یا من آن اندازهxa0 احمق و ساده دل و زود..... بگذریم هرزمان یا تو بر اهوی قلبم می پرد به خودم ، به خدا قول عمیقی دادم که فراموش کنم چشم سیاهت ولی افسوس که با بانگ xa0ندایی و کمی یاد قدیمxa0 می شوم باز دچار xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 و من از تو xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از این حس xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
گرفتگی دلم از زمانه نیست دلم از نبود کسی گرفته که نمی خواهم باشد عقل با من همراهی می کند دل...........نه...
ادامه مطلب
خیانت نمی کنم چون طعم تلخ آنرا چشیده ام در کمال وفاداریxa0 مرا فروخت به نگاهی سود جویانه دردم را به که بگویم..........
ادامه مطلب
به یاد اون روزای خوب و زیبا که ساکت می نشستم پای حرفات تو چند نکته ، خلاصه ، خیلی کوتاه من و اصرار ، سوال خیلی بی جا می خواستم تا ابد با تو بمونم ولی انگار نشد ، زود بود گمونم تو چند سالی منو با عشق بردی یهو گفتی نیا ، برام تو مردی عجب حرف غریبی بود اونروز من و حلقه قلابی ، پر از سوز منو وا کردی از سرت چه سادهxa0 حالا من موندم و قبر آماده باید از تو تنفر داشته باشم میگن باید تحمل داشته باشم ولی من تورو حتی بد میخوامت تو هر وقتی بگی برگرد میخوامت...
ادامه مطلب
دلگیرم بانو دلتنگم دلشکسته مرهم آغوشت را می خواهم کمی نوازشxa0 اندکی بوسه و خوااااااااااب در میان نرمی تنت بانو جان بغض همچون دانه های خشک برنج ناهار در گلویم گیر کرده مرا با خودت ببر من با تو تا ته جهنم هم می آیم ولی بهشت زوری نمی خواهم...
ادامه مطلب