
گرفتگی دلم از زمانه نیست دلم از نبود کسی گرفته که نمی خواهم باشد عقل با من همراهی می کند دل...........نه...
ادامه مطلب
دلگیرم بانو دلتنگم دلشکسته مرهم آغوشت را می خواهم کمی نوازشxa0 اندکی بوسه و خوااااااااااب در میان نرمی تنت بانو جان بغض همچون دانه های خشک برنج ناهار در گلویم گیر کرده مرا با خودت ببر من با تو تا ته جهنم هم می آیم ولی بهشت زوری نمی خواهم...
ادامه مطلب
سپید بانو چای دست نخورده ات ته سیگار له شده ات سکوت معنا دارت همه خبر از رنجش دل نازکت دارد امروز چشمانت را بدون قاب دیدم و غرق لذت شدم اما چیزی درون آن ترک های قلبم را بیشتر کرد کوه استوارم کاش من جای مجسمه تلخی بودم و غرق لذت تماشایت می شدم چای شیرینم ، تلخ شد از غصه تو تمام نامهربانی ها را بر من ببخشxa0 با عشق...
ادامه مطلب